قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1791

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و هفدهم از رحلت خير البشر در اين سال ، ناصر الدّولة بن حمدان در اداى مالى كه هر ساله به دار الخلافه مىفرستاد تأخير نموده شروع در عصيان نمود . خليفه ، الرّاضى باللّه ، از اين معنى بسيار در مقام قهر و غضب درآمده با لشكرى عظيم متوجّه موصل و ديار ربيعه گشت . چون به تكريت رسيد در آنجا توقّف نموده بجكم را كه امير الأمرا بود ، پيشتر فرستاد . چون بجكم به شش فرسخى موصل به موضعى كه او را « كهيل » گفتند ، رسيد ، ناصر الدّوله استعداد جنگ نموده از شهر موصل بيرون آمده در آن موضع تلاقى فريقين روى نمود . بعد از كارزار بسيار ، ناصر الدّوله روى به هزيمت آورده متوجّه شهر نصيبين شد . بجكم تعاقب او نموده قلع و قمع او را وجههء همّت خود ساخت . ناصر الدّوله چون دانست كه لشكر خليفه متعاقب مىرسد در شهر نصيبين توقّف ناكرده عنان عزيمت به صوب آمد منعطف گردانيد . در اين اثنا ، ابن رائق غيبت خليفه را از دار الخلافهء بغداد غنيمت دانسته با جمعى كثير از قرامطه اتّفاق نموده بغداد را غارت كرده در آنجا قرار گرفت ، ليكن دار الخلافه را متعرّض نشد . چون اين خبر به خليفه رسيد بسيار متحيّر و متردّد بماند ؛ چرا كه ، بغداد را قرامطه متصرّف شدند و ناصر الدّوله درآمد نيز درصدد جمع لشكر و حشم درآمده استعداد محاربهء خليفه مىنمود . اتّفاقا ، قبل از آنكه خبر قرامطه و ابن رائق به ناصر الدّوله رسد جماعتى از امراى ناصر الدّوله مصلحت چنان ديدند كه با خليفه مصالحه بايد كرد . بنابراين ، ناصر الدّوله پانصد هزار درهم پيش بجكم فرستاده التماس مصالحه نمود . بجكم اين معنى را فوز عظيم دانسته و خليفه نيز خواهان صلح بود . القصّه ، خليفه باز ديار موصل را به ناصر الدّوله ارزانى داشته متوجّه بغداد گشت . چون ابن رائق خبر مراجعت خليفه را شنيد جعفر بن محمّد بن يحيى را پيش بجكم فرستاده التماس صلح نمود . بجكم ابو جعفر را